مجتبى ملكى اصفهانى
104
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
اساس اصل صحت يعنى حمل كارهاى ديگران بر مباح و نيكو ، و خوددارى از حمل كارهاى ديگران بر قبيح و حرام . به بيان ديگر : صحت در اين معنى ، فاعلى است . 2 - استعمال صحت در مقابل فساد ، كاربرد ديگر اين لفظ است . صحيح در اين استعمال ، به معنى عدم فساد كارهاى ديگران و ترتيب اثر بر آنها است . اين قسم را صحت واقعى مىنامند . آنچه مورد بحث است همين قسم دوم ، يعنى صحت واقعى است . - توضيح مطلب : اصل صحت در جايى جريان پيدا مىكند كه فعل داراى حكم وضعى باشد و ما نيز به حال فاعل جهل داريم و شك داريم در صحت و فساد فعل فاعل از نظر شرع ، ولى از حيث حكم تكليفى جاى بحث نيست ، زيرا در صورت جهل ، همه اتفاق دارند بر عدم گناه و عدم قصد حرام مادامىكه خلاف آن ثابت نشده باشد . صحت گاهى به اعتقاد فاعل نسبت داده مىشود و گاهى به واقع ؛ مثلا كسى شرط تنفيذ عقد و وفاى به آن را تنها توافق طرفين مىداند ، به هر شكل كه باشد ، ولى ما اعتقاد داريم كه عقد لازم ، عقدى است كه داراى ايجاب و قبول و به لفظ عربى و . . . باشد ؛ با اين فرض ، اگر آن شخص عقدى ببندد و ما شك كنيم كه آيا اين عقد با شرايطى كه ما معتقد بوديم بسته شده تا در نتيجه هم از نظر ما لازم باشد و هم از نظر او ، و يا اينكه عقد با شرايط مورد قبول و اعتقاد ما واقع نشده و تنها با رعايت شرايطى كه خود آن شخص قبول داشته است واقع شده ، تا در نتيجه عقد از نظر ما فاسد و از نظر آن شخص صحيح باشد ؟ اكنون اگر مراد از